1
00:00:53,740 --> 00:00:56,420
‫والاحضرت، ناوگان بادبان‌سیاه برگشته.

2
00:00:56,420 --> 00:00:59,780
‫اونا یه ناوگان تجاری رو که از والنسیا به سمت ولف‌هارت می‌رفت، متوقف کردن.

3
00:00:59,780 --> 00:01:02,080
‫غنیمت این سفر خیلی چشمگیره،

4
00:01:02,080 --> 00:01:04,810
‫اونقدر که می‌شه باهاش یه جوخه کامل رو مسلح کرد.

5
00:01:04,810 --> 00:01:06,730
‫همم، بد نیست.

6
00:01:07,990 --> 00:01:11,390
‫اسم کاپیتان ناوگان بادبان‌سیاه چی بود؟

7
00:01:11,960 --> 00:01:14,300
‫کاپیتان دریک، والاحضرت.

8
00:01:19,340 --> 00:01:20,780
‫بهش لقب شوالیه بده.

9
00:01:21,430 --> 00:01:25,390
‫تمام غنایم این حمله رو هم بده به ناوگان بادبان‌سیاه.

10
00:01:25,390 --> 00:01:28,560
‫مطمئنم سر دریک و تمام جنگجوهای ناوگان بادبان‌سیاه

11
00:01:28,560 --> 00:01:31,790
‫از این لطف شما حسابی ممنون می‌شن، والاحضرت.

12
00:01:32,430 --> 00:01:36,390
‫راستی، کینگ‌فیشر جواب داد که ماموریت شکست خورده.

13
00:01:36,730 --> 00:01:40,120
‫گفت که قرص‌ها رو قاطی شراب کرده و داده خورده.

14
00:01:40,120 --> 00:01:44,070
‫اما شاهزاده رولند فقط یه مدت کوتاهی خوابید، و...

15
00:01:44,070 --> 00:01:45,810
‫شکست شکسته.

16
00:01:45,810 --> 00:01:47,170
‫نمی‌خوام بهونه بشنوم.

17
00:01:47,170 --> 00:01:48,350
‫بله، والاحضرت.

18
00:01:49,300 --> 00:01:51,320
‫بهش یه شانس دیگه بده.

19
00:01:51,320 --> 00:01:53,840
‫یه سری از وسایل خواهرش رو هم براش بفرست.

20
00:01:53,840 --> 00:01:55,880
‫بذار خودش بفهمه چیکار باید بکنه.

21
00:01:55,880 --> 00:01:56,880
‫می‌تونی بری.

22
00:01:57,390 --> 00:01:59,030
‫بله، والاحضرت.

23
00:02:00,640 --> 00:02:01,600
‫راستی،

24
00:02:02,980 --> 00:02:06,540
‫اون قرص‌ها رو استاد کیمیاگر «انبیس» داده بود، نه؟

25
00:02:08,080 --> 00:02:09,780
‫اون موقع چی گفت؟

26
00:02:10,320 --> 00:02:13,310
‫«توی آب حل می‌شه.
‫به محض خوردن باعث مرگ می‌شه.»

27
00:02:15,420 --> 00:02:16,760
‫دارش بزنین.

28
00:05:16,430 --> 00:05:18,910
‫ساخت دیوار شهر خیلی خوب داره پیش می‌ره.

29
00:05:18,910 --> 00:05:22,130
‫آقای ون بیت تضمین کرده که سر موقع تموم می‌شه.

30
00:05:22,130 --> 00:05:23,160
‫خوبه.

31
00:05:23,160 --> 00:05:24,220
‫تجارت چطوره؟

32
00:05:24,220 --> 00:05:25,500
‫اونم خیلی خوب پیش می‌ره.

33
00:05:25,500 --> 00:05:28,880
‫آذوقه‌ای که از شهر بید (Willow Town) خریدیم امروز رسید به اسکله.

34
00:05:28,880 --> 00:05:31,470
‫مقدار دقیقش اینجاست.

35
00:05:31,470 --> 00:05:35,040
‫همونطور که می‌بینین والاحضرت، اینقدر هست که کل زمستون رو باهاش سر کنیم.

36
00:05:35,040 --> 00:05:35,990
‫خوبه.

37
00:05:35,990 --> 00:05:38,140
‫بعد از کم کردن هزینه خرید غذا،

38
00:05:38,140 --> 00:05:39,720
‫هنوز یه کم اضافه هم داریم.

39
00:05:39,720 --> 00:05:41,240
‫امم، والاحضرت،

40
00:05:41,240 --> 00:05:43,230
‫با اینکه الان درآمد تجاری داریم،

41
00:05:43,230 --> 00:05:46,530
‫ولی کسری بودجه‌مون هنوز خیلی شدیده.

42
00:05:46,530 --> 00:05:48,720
‫می‌ترسم این راه‌حلِ بلندمدتی نباشه.

43
00:05:48,720 --> 00:05:53,470
‫در حال حاضر، تمام هزینه‌های اصلیمون داره از خزانه شخصی شما پرداخت می‌شه.

44
00:05:53,470 --> 00:05:57,780
‫با این وضعیت، نهایتاً تا بهار سال آینده دووم میاریم.

45
00:05:57,780 --> 00:05:58,720
‫مشکلی نیست.

46
00:05:59,310 --> 00:06:01,500
‫همین که تا اون موقع دووم بیاریم خودش خیلی عالیه.

47
00:06:01,500 --> 00:06:04,110
‫علاوه بر این، هنوز تجارت سنگ معدن رو داریم.

48
00:06:04,610 --> 00:06:08,050
‫به محض اینکه ساخت دیوار رو تموم کنیم و جای پامون رو تو شهر مرزی محکم کنیم،

49
00:06:08,050 --> 00:06:10,720
‫تولید سنگ معدن برای بعدش تضمین می‌شه.

50
00:06:10,720 --> 00:06:13,860
‫من نگران اون نیستم، والاحضرت.

51
00:06:13,860 --> 00:06:19,700
‫اگه تامین سنگ معدنِ قلعه‌ی لُنگ‌سانگ رو قطع کنیم، دوک رایان بی‌خیال ماجرا نمی‌شه.

52
00:06:19,700 --> 00:06:21,220
‫چی می‌شه اگه...

53
00:06:21,670 --> 00:06:22,480
‫بیا تو.

54
00:06:25,120 --> 00:06:28,010
‫والاحضرت، سفیر قلعه لنگ‌سانگ رسیده.

55
00:06:29,400 --> 00:06:34,100
‫باروف، گفتی غذایی که از شهر بید خریدیم رسیده، درسته؟

56
00:06:34,100 --> 00:06:35,920
‫بله، والاحضرت.

57
00:06:35,920 --> 00:06:40,790
‫به آشپزخونه بگو با این غذاهایی که رسیده یه ضیافت حسابی راه بندازن.

58
00:06:40,790 --> 00:06:42,710
‫اتاق شورا رو هم تمیز کنین.

59
00:06:42,710 --> 00:06:44,010
‫باید از یه مهمون پذیرایی کنم.

60
00:07:06,890 --> 00:07:09,870
‫آقای هال، بفرمایید، تعارف نکنین.

61
00:07:10,510 --> 00:07:13,220
‫آه، ممنونم والاحضرت.

62
00:07:14,990 --> 00:07:17,680
‫والاحضرت، اون چیه دستتون؟

63
00:07:17,680 --> 00:07:20,140
‫اوه، اینا رو می‌گی؟

64
00:07:20,140 --> 00:07:21,440
‫بهشون می‌گم چاپستیک.

65
00:07:22,190 --> 00:07:24,660
‫مردم من پول خرید کارد و چنگال نقره رو ندارن.

66
00:07:24,660 --> 00:07:27,800
‫ولی این چوب‌های کوچیک هم ارزونن و هم بهداشتی.

67
00:07:27,800 --> 00:07:29,700
‫مواد اولیه‌شون هم راحت پیدا می‌شه.

68
00:07:29,700 --> 00:07:32,450
‫قصد دارم استفاده ازشون رو تو شهر مرزی رواج بدم.

69
00:07:33,440 --> 00:07:38,340
‫البته، الان تو شهر مرزی غذای خیلی خوبی پیدا نمی‌شه.

70
00:07:38,340 --> 00:07:40,000
‫متاسفانه باید با همینا سر کنین.

71
00:07:40,000 --> 00:07:42,880
‫اوه نه، والاحضرت، شما خیلی لطف دارین.

72
00:07:42,880 --> 00:07:46,350
‫حتی تو قلعه هم ما کمتر همچین غذاهایی می‌خوریم.

73
00:07:47,610 --> 00:07:49,740
‫البته اینا همش به خاطر خوشامدگویی به شماست.

74
00:07:49,740 --> 00:07:51,360
‫ما معمولاً از این کارا نمی‌کنیم.

75
00:07:51,360 --> 00:07:54,350
‫تمام این مواد اولیه همین امروز از شهر بید رسیده.

76
00:07:56,560 --> 00:07:57,710
‫شهر بید؟

77
00:07:58,310 --> 00:07:59,350
‫آره.

78
00:08:00,700 --> 00:08:02,350
‫بفرمایید آقای هال.

79
00:08:02,350 --> 00:08:03,700
‫خجالت نکشین.

80
00:08:03,700 --> 00:08:05,730
‫بعد از غذا می‌تونیم در مورد کار حرف بزنیم.

81
00:08:14,130 --> 00:08:16,400
‫بابت مهمان‌نوازیتون ممنونم، والاحضرت.

82
00:08:17,180 --> 00:08:20,390
‫من از طرف قلعه لنگ‌سانگ اومدم تا به اطلاعتون برسونم که

83
00:08:21,020 --> 00:08:23,530
‫مهلت تحویل سنگ معدن تموم شده.

84
00:08:23,530 --> 00:08:27,180
‫قلعه از قبل آذوقه‌ای که باید به شهر مرزی فرستاده بشه رو آماده کرده.

85
00:08:28,000 --> 00:08:29,100
‫اما...

86
00:08:30,320 --> 00:08:32,390
‫ما هنوز سنگ معدنی دریافت نکردیم.

87
00:08:33,360 --> 00:08:34,960
‫راستش رو بخواین،

88
00:08:34,960 --> 00:08:38,190
‫اخیراً یه اتفاق ناگوار افتاد.

89
00:08:39,120 --> 00:08:41,250
‫معدن شمالی ریزش کرد،

90
00:08:41,250 --> 00:08:43,210
‫و تولید برای مدت طولانی متوقف شد.

91
00:08:43,700 --> 00:08:45,390
‫اوپس، افتادن.

92
00:08:48,070 --> 00:08:50,930
‫در کل، ما نمی‌تونیم اون مقدار سنگ معدنی که توافق کرده بودیم رو تولید کنیم.

93
00:08:50,930 --> 00:08:53,190
‫فقط در حد تولید دو ماه رو داریم.

94
00:08:53,190 --> 00:08:54,880
‫در مورد وضعیت معدن شنیدم.

95
00:08:54,880 --> 00:08:58,460
‫خب پس... چرا فعلاً همون تولید دو ماه رو تحویل نمی‌دین؟

96
00:08:58,460 --> 00:09:01,120
‫غذایی که در ازای سنگ معدنِ دو ماه گیرم میاد،

97
00:09:01,120 --> 00:09:02,930
‫برای سیر کردن شکم مردمم کافی نیست.

98
00:09:04,650 --> 00:09:09,070
‫دو سال پیش، خیلی از مردم شهر مرزی به خاطر کمبود غذا از گشنگی مردن.

99
00:09:09,760 --> 00:09:12,280
‫من اجازه نمی‌دم این اتفاق دوباره بیفته.

100
00:09:13,520 --> 00:09:16,640
‫این رسم مبادله کالا به کالا با قلعه...

101
00:09:17,930 --> 00:09:19,930
‫باید لغو بشه.

102
00:09:20,520 --> 00:09:23,200
‫آه، والاحضرت، منظورتون اینه که...

103
00:09:23,200 --> 00:09:24,530
‫راستش رو بخوام بهت بگم،

104
00:09:24,530 --> 00:09:27,020
‫من از قبل سنگ معدن رو به شهر بید فروختم،

105
00:09:27,020 --> 00:09:30,250
‫و اونقدر ازشون غذا خریدم که برای کل زمستون کافی باشه.

106
00:09:30,800 --> 00:09:33,430
‫اونا نه تنها حاضر بودن سنگ معدن رو با سکه‌های طلای رویال بخرن،

107
00:09:33,430 --> 00:09:36,720
‫بلکه آماده بودن کالاهای مختلف رو هم با قیمت بازار بفروشن.

108
00:09:36,720 --> 00:09:39,820
‫هر چیزی که بشه با پول خرید رو می‌فروشن.

109
00:09:39,820 --> 00:09:40,830
‫پس...

110
00:09:41,430 --> 00:09:44,390
‫تجارت با شهر بید برای شهر مرزی خیلی به صرفه‌تره.

111
00:09:48,140 --> 00:09:49,500
‫دوباره افتادن.

112
00:09:50,300 --> 00:09:55,140
‫پس... کشتی‌های شهر بید که تو اسکله هستن دلیلش اینه.

113
00:10:05,550 --> 00:10:08,350
‫والاحضرت، حالا منظورتون رو می‌فهمم.

114
00:10:09,040 --> 00:10:11,690
‫اما به نظر می‌رسه چند تا مشکل تو این قضیه وجود داره.

115
00:10:11,690 --> 00:10:13,700
‫اوه؟ بیشتر توضیح بده.

116
00:10:13,700 --> 00:10:17,200
‫تا جایی که من می‌دونم، شهر بید قبلاً هیچوقت تو کار تجارت سنگ معدن نبوده.

117
00:10:17,200 --> 00:10:19,070
‫حتی اگه با پول هم پرداخت کنن،

118
00:10:19,070 --> 00:10:20,950
‫قیمتش بالا نخواهد بود.

119
00:10:20,950 --> 00:10:25,170
‫فکر کنم نهایتاً نصف قیمت بازار بشه.

120
00:10:25,170 --> 00:10:27,140
‫این برای شما ضرره.

121
00:10:27,140 --> 00:10:28,870
‫و پایدار هم نخواهد بود.

122
00:10:28,870 --> 00:10:30,550
‫تجارت رو بازار تعیین می‌کنه.

123
00:10:30,550 --> 00:10:33,270
‫قلعه لنگ‌سانگ بیش از یک قرنه که تو منطقه غربی فعالیت می‌کنه.

124
00:10:33,270 --> 00:10:34,720
‫فقط قلعه‌ای به بزرگی ما

125
00:10:34,720 --> 00:10:37,150
‫ظرفیت مصرف این همه سنگ معدن رو داره.

126
00:10:37,150 --> 00:10:40,220
‫قلعه لنگ‌سانگ خیلی از شهر بید سرتره،

127
00:10:40,220 --> 00:10:42,420
‫چه از نظر چشم‌انداز توسعه و چه از نظر بزرگی بازار.

128
00:10:42,420 --> 00:10:43,570
‫بنابراین، در درازمدت،

129
00:10:43,900 --> 00:10:46,220
‫شریک تجاری اصلی شهر مرزی باید قلعه باشه،

130
00:10:46,220 --> 00:10:48,940
‫چون اینطوری منافع هر دو طرف بهتر تامین می‌شه.

131
00:10:53,620 --> 00:10:54,640
‫سی درصد.

132
00:10:55,220 --> 00:10:59,180
‫اگه قلعه بتونه سنگ معدن رو ۳۰ درصد زیر قیمت بازار بخره،

133
00:10:59,180 --> 00:11:00,810
‫اون وقت یه بازی برد-برد می‌شه.

134
00:11:03,490 --> 00:11:08,740
‫خیلی وقته شنیدم که «پتروف هال» از خانواده هانی‌ساکل، یه تاجر ماهره.

135
00:11:08,740 --> 00:11:10,400
‫واقعاً این شهرت برازندته.

136
00:11:11,880 --> 00:11:13,660
‫از تعریفتون ممنونم، والاحضرت.

137
00:11:13,660 --> 00:11:15,740
‫با توجه به شرایطی که الان پیشنهاد دادین،

138
00:11:15,740 --> 00:11:18,240
‫واقعاً یه وضعیت برد-برد ایجاد می‌شه.

139
00:11:18,240 --> 00:11:19,520
‫با این حال...

140
00:11:20,050 --> 00:11:21,590
‫می‌تونین تضمین کنین که این تصمیمِ

141
00:11:21,590 --> 00:11:24,150
‫متفق‌القولِ شش خانواده‌ی قلعه باشه؟

142
00:11:24,150 --> 00:11:25,020
‫خب...

143
00:11:25,890 --> 00:11:27,410
‫نمی‌تونم صد در صد تضمین کنم،

144
00:11:28,210 --> 00:11:30,870
‫ولی من تمام تجارت خارجی قلعه رو مدیریت می‌کنم.

145
00:11:30,870 --> 00:11:33,520
‫تمام تلاشم رو می‌کنم تا دوک و شش خانواده رو راضی کنم

146
00:11:33,520 --> 00:11:35,630
‫که این نتیجه‌ی سودمند برای هر دو طرف رو بپذیرن.

147
00:11:39,490 --> 00:11:41,950
‫من برمی‌گردم به قلعه تا یه قرارداد جدید تنظیم کنم

148
00:11:41,950 --> 00:11:44,010
‫و بعدش دوباره خدمت شما می‌رسم.

149
00:11:44,010 --> 00:11:47,520
‫خوبه. پس منتظر خبرای خوبت هستم، سفیر.

150
00:11:53,520 --> 00:11:54,310
‫والاحضرت،

151
00:11:55,090 --> 00:11:56,660
‫یه چیز دیگه هم هست.

152
00:11:56,660 --> 00:11:58,680
‫فقط دو ماه تا زمستون مونده.

153
00:11:58,680 --> 00:12:00,530
‫شهر بید خیلی دوره.

154
00:12:01,980 --> 00:12:05,820
‫سفر به اونجا می‌تونه خطرناک باشه.

155
00:12:06,770 --> 00:12:10,710
‫بنابراین، اکیداً بهتون توصیه می‌کنم که یه سری مسائل عملی رو

156
00:12:11,830 --> 00:12:14,520
‫از دیدگاه دوک رایان در نظر بگیرین.

157
00:12:15,010 --> 00:12:16,880
‫اشتباه متوجه شدی آقای هال.

158
00:12:16,880 --> 00:12:19,520
‫من هیچوقت قصد نداشتم که مردمم زمستون رو تو شهر بید بگذرونن.

159
00:12:20,000 --> 00:12:22,110
‫پس منظورتون اینه که...

160
00:12:22,110 --> 00:12:23,940
‫قصد ندارم به قلعه لنگ‌سانگ هم برم.

161
00:12:25,160 --> 00:12:26,340
‫ما هیچ جا نمی‌ریم.

162
00:12:26,340 --> 00:12:30,020
‫امسال زمستون، یه دیوار برای دفاع از شهر مرزی می‌سازم،

163
00:12:33,670 --> 00:12:37,020
‫و اینجا رو به مرز جدید پادشاهی گریکسل تبدیل می‌کنم.

164
00:12:40,930 --> 00:12:42,400
‫می‌فهمم.

165
00:12:42,400 --> 00:12:44,490
‫اما والاحضرت، بذارین یه چیز دیگه هم بگم.

166
00:12:44,490 --> 00:12:47,690
‫تصمیم شما روی سرنوشت همه‌ی مردم شهر مرزی تاثیر می‌ذاره.

167
00:12:47,690 --> 00:12:50,090
‫اگه اوضاع خراب بشه، شما راه فرار دارین،

168
00:12:50,700 --> 00:12:51,750
‫اما اونا ندارن.

169
00:12:51,750 --> 00:12:53,570
‫بابت نگرانیت ممنونم، سفیر.

170
00:12:53,570 --> 00:12:56,060
‫من کاملاً از معنی تصمیمم آگاهم.

171
00:12:56,060 --> 00:12:59,470
‫بسیار خب. من تمام شرایط شما رو یادداشت کردم.

172
00:13:16,550 --> 00:13:17,480
‫باروف،

173
00:13:18,500 --> 00:13:20,620
‫غذا رو همونطور که برنامه‌ریزی کردیم آماده کن.

174
00:13:20,620 --> 00:13:22,140
‫بله، والاحضرت.

175
00:13:28,060 --> 00:13:29,050
‫اوه؟

176
00:13:29,840 --> 00:13:32,060
‫اون بچه دیگه چی گفت؟

177
00:13:32,060 --> 00:13:34,670
‫والاحضرت گفتن که سنگ معدن موجود رو از قبل

178
00:13:34,670 --> 00:13:37,220
‫در ازای پول به شهر بید فروختن.

179
00:13:38,240 --> 00:13:39,310
‫همینطور،

180
00:13:40,400 --> 00:13:43,760
‫از شهر بید به اندازه کل زمستونِ تمام شهر آذوقه خریدن.

181
00:13:44,310 --> 00:13:46,060
‫چیکار کرده؟

182
00:13:46,060 --> 00:13:47,750
‫این یعنی چی؟

183
00:13:47,750 --> 00:13:48,560
‫آره...

184
00:13:49,680 --> 00:13:51,060
‫چیز دیگه‌ای هم هست؟

185
00:13:51,510 --> 00:13:54,010
‫ضمناً، شاهزاده رولند گفتن که

186
00:13:54,010 --> 00:13:55,480
‫در طول «ماه‌های شیاطین» امسال،

187
00:13:55,480 --> 00:13:57,260
‫برای پناه گرفتن به قلعه نمیان.

188
00:13:57,260 --> 00:13:58,880
‫مردم هم شهر رو ترک نمی‌کنن.

189
00:13:58,880 --> 00:14:01,420
‫والاحضرت دارن تو شهر مرزی یه دیوار می‌سازن.

190
00:14:01,420 --> 00:14:03,140
‫ایشون همچنین گفتن...

191
00:14:03,660 --> 00:14:05,140
‫دیگه چی گفت؟

192
00:14:05,140 --> 00:14:08,360
‫گفتن که رهبری مردمش رو برای شکست دادن جانوران شیطانی به عهده می‌گیرن

193
00:14:08,360 --> 00:14:09,390
‫و از شهر مرزی محافظت می‌کنن،

194
00:14:09,390 --> 00:14:14,390
‫و اونجا رو به مرز جدید پادشاهی گریکسل تبدیل می‌کنن.

195
00:14:16,880 --> 00:14:19,110
‫فکر کرده اینجا کجاست؟

196
00:14:19,110 --> 00:14:20,390
‫گریکسل؟

197
00:14:20,820 --> 00:14:22,930
‫والاحضرت که فکر نمی‌کنه ساختن دیوار شهر

198
00:14:22,930 --> 00:14:24,960
‫مثل خاله‌بازی می‌مونه، نه؟

199
00:14:24,960 --> 00:14:28,320
‫چند تا سنگ پاره رو روی هم بذاره و یه کم گل خیس بماله روش؟

200
00:14:28,320 --> 00:14:30,480
‫اگه یه ذره بلندتر می‌ساختش...
‫
201
00:14:30,480 --> 00:14:32,390
‫همون لحظه‌ی اول فرو می‌ریزه.

202
00:14:33,520 --> 00:14:37,250
‫عالیجناب، شاهزاده داره بلوف می‌زنه!

203
00:14:37,250 --> 00:14:40,000
‫پتروف ترسوئه و گولش رو خورده.

204
00:14:40,000 --> 00:14:41,460
‫ما نباید تو این تله بیفتیم.

205
00:14:41,460 --> 00:14:42,840
‫اما این اصلاً چیز بدی نیست.

206
00:14:42,840 --> 00:14:45,850
‫اگه شکست بخوره و به قلعه‌ی لنگ‌سانگ فرار کنه،

207
00:14:45,850 --> 00:14:47,860
‫طبیعتاً می‌افته تو چنگ خودمون.

208
00:14:47,860 --> 00:14:49,770
‫و اگه همونجا بمیره...

209
00:14:49,770 --> 00:14:51,400
‫این مسخره‌بازی تموم می‌شه،

210
00:14:51,400 --> 00:14:53,520
‫و شاهنامه آخرش خوشه.

211
00:14:53,520 --> 00:14:54,670
‫بوریس.

212
00:14:55,190 --> 00:14:57,600
‫بله، عالیجناب؟

213
00:14:57,600 --> 00:15:00,770
‫از دیوار شهر چی می‌دونی؟

214
00:15:00,770 --> 00:15:03,600
‫راستش عالیجناب، یه مدت پیش،

215
00:15:03,600 --> 00:15:06,450
‫اون پسره واقعاً داشت سنگ‌تراش و کارگر استخدام می‌کرد.

216
00:15:06,450 --> 00:15:08,420
‫اما من فکر کردم...

217
00:15:08,420 --> 00:15:11,280
‫فکر کردم فقط داره باغش یا همچین چیزی رو نوسازی می‌کنه.

218
00:15:11,280 --> 00:15:13,780
‫چیزی در مورد دیوار شهر نشنیده بودم.

219
00:15:21,660 --> 00:15:26,170
‫پتروف، تو اون دیوار شهر رو دیدی؟

220
00:15:26,170 --> 00:15:29,200
‫قبل از ترک شهر مرزی، مخصوصاً رفتم که یه نگاهی بهش بندازم.

221
00:15:29,200 --> 00:15:32,350
‫حوالی جنگل مه‌آلود، واقعاً یه عده داشتن یه دیوار می‌ساختن.

222
00:15:33,020 --> 00:15:34,780
‫نمی‌دونم شاهزاده داره از چه روشی استفاده می‌کنه،

223
00:15:34,780 --> 00:15:36,470
‫اما ساخت‌وسازش داره خیلی سریع پیش می‌ره.

224
00:15:36,470 --> 00:15:38,640
‫با این حال، دیوار خیلی بزرگی نیست.

225
00:15:38,640 --> 00:15:42,020
‫به نظر من، مقاومت در برابر جانوران شیطانی با اون دیوار خیلی سخته.

226
00:15:42,560 --> 00:15:44,020
‫به نظرت باید چیکار کنیم؟

227
00:16:53,110 --> 00:16:54,670
‫ساکنین شهر مرزی!

228
00:16:55,400 --> 00:16:59,420
‫من رولند ویمبلدون هستم، شاهزاده‌ی چهارم پادشاهی گریکسل.

229
00:16:59,420 --> 00:17:01,120
‫امروز شما رو اینجا جمع کردم

230
00:17:01,120 --> 00:17:04,080
‫چون یه مسئله‌ی مهم هست که باید بهتون بگم.

231
00:17:04,620 --> 00:17:06,350
‫امروز صبح زود،

232
00:17:06,350 --> 00:17:09,600
‫سفیر قلعه‌ی لنگ‌سانگ رسید به شهر مرزی.

233
00:17:09,600 --> 00:17:11,820
‫اومده بود تا سنگ معدن رو تحویل بگیره.

234
00:17:12,720 --> 00:17:15,360
‫همونطور که همه‌تون می‌دونین، یک ماه پیش،

235
00:17:15,360 --> 00:17:17,600
‫یه حادثه‌ی ناگوار برامون پیش اومد.

236
00:17:17,600 --> 00:17:20,110
‫معدن شیب شمالی ریزش کرد،

237
00:17:20,110 --> 00:17:23,790
‫و تا همین امروز، عملیات استخراج به طور کامل از سر گرفته نشده.

238
00:17:23,790 --> 00:17:26,630
‫ما نمی‌تونیم سنگ معدن کافی تولید کنیم.

239
00:17:26,630 --> 00:17:28,460
‫من وضعیت رو برای سفیر توضیح دادم،

240
00:17:28,460 --> 00:17:30,190
‫به این امید که استثنا قائل بشه

241
00:17:30,190 --> 00:17:33,050
‫و سهمیه‌ی غذای زمستونیمون رو کامل بهمون بده.

242
00:17:33,600 --> 00:17:35,980
‫با این حال، اون قبول نکرد.

243
00:17:35,980 --> 00:17:38,510
‫هیچ جای مذاکره‌ای هم نذاشت.

244
00:17:38,510 --> 00:17:41,720
‫اون حاضر نشد سهمیه‌ی غذامون رو کامل بده، درست مثل...

245
00:17:41,720 --> 00:17:44,600
‫«ماه‌های شیاطین» دو سال پیش.

246
00:17:45,570 --> 00:17:49,490
‫و از اون بدتر، ستاره‌شناس‌های گریکسل بهم گفتن که

247
00:17:49,490 --> 00:17:52,390
‫زمستون امسال طولانی‌تر از حد معموله.

248
00:17:52,390 --> 00:17:56,250
‫ماه‌های شیاطین ممکنه بیشتر از چهار ماه طول بکشه.

249
00:17:56,250 --> 00:17:59,900
‫این یعنی، اگه بذاریم اوضاع همینطوری پیش بره،

250
00:17:59,900 --> 00:18:02,360
‫تراژدی دو سال پیش دوباره تکرار می‌شه،

251
00:18:02,360 --> 00:18:04,010
‫و شاید حتی بدتر هم بشه.

252
00:18:04,750 --> 00:18:06,560
‫مردم، لطفاً یادتون بیاد.

253
00:18:06,560 --> 00:18:10,600
‫لطفاً یادتون بیاد که دو سال پیش کیا رو از دست دادیم.

254
00:18:11,140 --> 00:18:14,230
‫بعضی از ما دوستامون رو از دست دادیم،

255
00:18:14,230 --> 00:18:15,600
‫بعضی‌ها عزیزانشون رو،

256
00:18:16,180 --> 00:18:18,100
‫و بعضی‌ها بچه‌هاشون رو از دست دادن.

257
00:18:18,560 --> 00:18:19,720
‫این بار...

258
00:18:20,460 --> 00:18:22,350
‫دیگه چیو قراره از دست بدیم؟

259
00:18:23,100 --> 00:18:26,320
‫اصلاً مگه چیز دیگه‌ای هم {\i1}برای{\i0} از دست دادن برامون مونده؟

260
00:18:29,310 --> 00:18:33,080
‫به نظرم حرکت شاهزاده با دیوار شهر، در نهایت یه ترفند تجاریه.

261
00:18:33,660 --> 00:18:35,250
‫استراتژیش اینه که با عقب‌نشینی بره جلو.

262
00:18:35,250 --> 00:18:39,520
‫احتمالاً هدف نهاییش اینه که ما رو مجبور کنه با شهر مرزی با پول معامله کنیم.

263
00:18:39,520 --> 00:18:43,120
‫شاهزاده رولند طبق فرمان سلطنتی برای اداره‌ی شهر مرزی فرستاده شده،

264
00:18:43,120 --> 00:18:44,840
‫بنابراین این کاراش منطقیه.

265
00:18:45,630 --> 00:18:48,770
‫علاوه بر این، نیازی به درگیری مستقیم با خاندان سلطنتی گریکسل نیست.

266
00:18:49,230 --> 00:18:51,330
‫اگه بتونیم خواسته‌ی والاحضرت رو برآورده کنیم،

267
00:18:51,330 --> 00:18:54,250
‫و از این به بعد سنگ معدن رو ۳۰ درصد زیر قیمت بازار بخریم،

268
00:18:54,250 --> 00:18:56,340
‫هنوزم معامله‌ی پر سودی برامون می‌شه.

269
00:18:56,340 --> 00:18:59,350
‫علاوه بر این، اگه اون واقعاً بتونه شهر مرزی رو حفظ کنه،

270
00:18:59,350 --> 00:19:00,770
‫به نفع ما هم هست.

271
00:19:00,770 --> 00:19:04,640
‫اول اینکه، از شر هزینه‌های هنگفت مبارزه با جانوران شیطانی خلاص می‌شیم.

272
00:19:04,640 --> 00:19:07,940
‫دوم اینکه، زمین‌های پهناور بین قلعه و شهر مرزی

273
00:19:07,940 --> 00:19:09,850
‫می‌تونن زیر کشت برن و ازشون استفاده بشه.

274
00:19:09,850 --> 00:19:11,760
‫اینا همه‌اش قلمروی شماست.

275
00:19:11,760 --> 00:19:15,080
‫در نهایت، شاهزاده رولند که برای همیشه اینجا نمی‌مونه.

276
00:19:15,080 --> 00:19:16,770
‫فرمان سلطنتی فقط پنج سال اعتبار داره.

277
00:19:16,770 --> 00:19:19,810
‫تا پنج سال دیگه، ما یه شهر مرزی خیلی آبادتر داریم.

278
00:19:19,810 --> 00:19:22,590
‫مردم اونجا هم هنوز رعایای شما محسوب می‌شن.

279
00:19:22,590 --> 00:19:26,470
‫تا اون موقع، شما سومین قلمرو بزرگ کل پادشاهی رو در اختیار خواهید داشت.

280
00:19:26,470 --> 00:19:27,770
‫بنابراین پیشنهاد من اینه که

281
00:19:28,420 --> 00:19:31,400
‫ما باید از این به بعد، سنگ معدن رو ۳۰ درصد زیر قیمت بازار بخریم.

282
00:19:31,400 --> 00:19:33,460
‫همچنین، آدم بفرستیم تا به شاهزاده چهارم تو ساخت دیوار کمک کنن،

283
00:19:33,460 --> 00:19:35,160
‫و با هم در برابر جانوران شیطانی مقاومت کنیم.

284
00:19:36,090 --> 00:19:38,770
‫هاه! پتروف، تو زیادی ساده‌لوحی!

285
00:19:39,470 --> 00:19:40,770
‫داری شوخی می‌کنی؟

286
00:19:45,840 --> 00:19:47,770
‫جالبه.

287
00:19:47,770 --> 00:19:52,380
‫به قول تو، این باید همون نتیجه‌ی به اصطلاح "برد-برد" باشه، نه؟

288
00:19:53,940 --> 00:19:54,740
‫بله.

289
00:19:56,400 --> 00:19:58,270
‫ایده‌ی بدی نیست.

290
00:19:59,030 --> 00:20:02,270
‫اما در نهایت، این فقط دیدگاه یه تاجره.

291
00:20:02,270 --> 00:20:06,090
‫تاجرها فقط سود و زیان رو می‌بینن، اما...

292
00:20:06,610 --> 00:20:08,270
‫پتروف...

293
00:20:08,900 --> 00:20:13,210
‫من فقط با در نظر گرفتن سود به این جایگاهی که الان دارم نرسیدم.

294
00:20:13,210 --> 00:20:16,770
‫چرا باید با کسی معامله کنم که نمی‌تونم کنترلش کنم؟

295
00:20:17,970 --> 00:20:22,410
‫زیر پرچم حکومت من، نافرمانی کنی، مجازات می‌شی.

296
00:20:22,410 --> 00:20:26,420
‫در مورد شهر مرزی هم، چه آباد بشه چه نابود، اصلاً مهم نیست.

297
00:20:26,420 --> 00:20:29,570
‫مهم اینه که اینجا قلمروی منه.

298
00:20:29,570 --> 00:20:31,510
‫هیچکس دیگه‌ای حق دخالت نداره،

299
00:20:32,090 --> 00:20:34,300
‫حتی یه شاهزاده.

300
00:20:35,280 --> 00:20:38,750
‫مردم، نگاه کنین! این غذای زمستونیه که من از شهر بید خریدم.

301
00:20:38,750 --> 00:20:41,600
‫امروز صبح زود رسید به شهر مرزی.

302
00:20:41,600 --> 00:20:44,980
‫نون، پنیر، شراب عسل، و گوشت خشک داریم،

303
00:20:44,980 --> 00:20:46,570
‫اونقدری که برای کل زمستون کافی باشه.

304
00:20:46,570 --> 00:20:48,270
‫شکم همه سیر می‌شه.

305
00:20:48,270 --> 00:20:50,590
‫من به نام ویمبلدون قسم می‌خورم:

306
00:20:50,590 --> 00:20:53,440
‫اجازه نمی‌دم تراژدی دو سال پیش دوباره تکرار بشه.

307
00:20:53,440 --> 00:20:55,270
‫ممنونیم، والاحضرت!

308
00:20:55,270 --> 00:20:58,720
‫زنده باد شاهزاده!

309
00:20:58,720 --> 00:20:59,740
‫اما!

310
00:21:00,680 --> 00:21:04,350
‫با این کار، ما در واقع قلعه‌ی لنگ‌سانگ رو عصبانی کردیم.

311
00:21:04,350 --> 00:21:08,270
‫اونا تهدید کردن که امسال زمستون دیگه به هیچکس پناه نمی‌دن.

312
00:21:08,270 --> 00:21:11,680
‫منم بهشون گفتم که ما امسال زمستون هیچ‌جا نمی‌ریم.

313
00:21:11,680 --> 00:21:13,440
‫ما تو خونه‌ی خودمون می‌مونیم،

314
00:21:13,440 --> 00:21:15,270
‫و زمستون رو تو همین شهر مرزی سر می‌کنیم.

315
00:21:16,270 --> 00:21:18,230
‫شاید بعضی‌هاتون تا الان دیده باشینش.

316
00:21:18,230 --> 00:21:19,600
‫تو غرب شهر مرزی،

317
00:21:19,600 --> 00:21:22,800
‫داره به سرعت یه دیوار شهر محکم ساخته می‌شه.

318
00:21:22,800 --> 00:21:26,460
‫می‌دونم بعضی‌ها نگرانن که آیا می‌تونیم در برابر حمله‌ی جانوران شیطانی مقاومت کنیم یا نه.

319
00:21:26,460 --> 00:21:28,190
‫اما بذارین اینو بهتون بگم:

320
00:21:28,190 --> 00:21:31,020
‫جانوران شیطانی از حیوانات وحشی معمولی قوی‌تر نیستن.

321
00:21:31,530 --> 00:21:33,570
‫با اینکه پوست کلفت و گوشت سفتی دارن،

322
00:21:33,570 --> 00:21:36,390
‫نمی‌تونن از دیوار بالا برن، و نمی‌تونن سنگ رو گاز بگیرن.

323
00:21:36,390 --> 00:21:38,490
‫اونا چیزی جز یه مشت هدفِ متحرکِ بیچاره نیستن.

324
00:21:39,610 --> 00:21:44,210
‫من، رولند ویمبلدون، شاهزاده‌ی چهارم پادشاهی گریکسل،

325
00:21:44,210 --> 00:21:46,890
‫بدین‌وسیله یه فراخوان فوری صادر می‌کنم.

326
00:21:46,890 --> 00:21:48,860
‫همه اونایی که می‌تونن سلاح دست بگیرن،

327
00:21:48,860 --> 00:21:50,620
‫برای دفاع از خونه‌مون،

328
00:21:50,620 --> 00:21:52,820
‫برای اینکه بتونیم با عزت زندگی کنیم،

329
00:21:52,820 --> 00:21:55,440
‫سلاح‌هاتون رو بردارین و به شبه‌نظامی‌ها بپیوندین!

330
00:21:55,440 --> 00:21:59,270
‫همه‌ی اعضای شبه‌نظامی هر ماه ۲۵ رویال نقره حقوق می‌گیرن.

331
00:21:59,270 --> 00:22:01,230
‫اگه کسی خدای نکرده تو جنگ کشته بشه،

332
00:22:01,230 --> 00:22:05,150
‫خانواده‌اش پنج رویال طلا به عنوان غرامت دریافت می‌کنن.

333
00:22:05,150 --> 00:22:08,590
‫بهم بگین، ترجیح می‌دین تو زاغه‌های قلعه‌ی لنگ‌سانگ قایم بشین،

334
00:22:08,590 --> 00:22:11,360
‫بدبختانه از گشنگی بمیرین، و بدون هیچ عزتی از سرما یخ بزنین؟

335
00:22:11,360 --> 00:22:14,820
‫یا ترجیح می‌دین دنبالم بیاین و از دوستا و خانواده‌تون محافظت کنین،

336
00:22:14,820 --> 00:22:17,390
‫از شهر مرزی دفاع کنین، و از خونه‌تون دفاع کنین

337
00:22:17,390 --> 00:22:19,220
‫تا آخرین لحظه؟!

338
00:22:19,220 --> 00:22:22,040
‫از شهر مرزی دفاع می‌کنیم!

339
00:22:30,860 --> 00:22:34,970
‫شما الان گفتین که هوای اطرافمون از انواع مختلفی از گازها تشکیل شده.

340
00:22:34,970 --> 00:22:35,790
‫واقعاً همینطوره؟

341
00:22:35,790 --> 00:22:38,430
‫البته. با اینکه همه‌شون یه شکل به نظر می‌رسن.

342
00:22:38,430 --> 00:22:40,790
‫والاحضرت، من متوجه نمی‌شم.

343
00:22:40,790 --> 00:22:42,240
‫اگه همه‌شون یه شکل به نظر می‌رسن،

344
00:22:42,240 --> 00:22:44,230
‫از کجا می‌دونین که گازهای مختلفی وجود داره؟

345
00:22:44,230 --> 00:22:46,000
‫بذار بهت ثابت کنم.

346
00:22:46,000 --> 00:22:48,850
‫آنا، این شمع رو برام روشن کن.

347
00:22:48,850 --> 00:22:50,180
‫اوه، چشم.

348
00:22:55,170 --> 00:22:57,440
‫اگه با این شیشه مربا روش رو بپوشونم،

349
00:22:57,440 --> 00:22:59,430
‫می‌دونی چی می‌شه؟

350
00:22:59,430 --> 00:23:02,750
‫امم، شعله‌اش خاموش می‌شه.

351
00:23:03,250 --> 00:23:05,350
‫و چرا شعله خاموش می‌شه؟

352
00:23:05,930 --> 00:23:08,840
‫چون هوای داخل شیشه تموم می‌شه.

353
00:23:09,910 --> 00:23:13,000
‫منظورت اینه که، چون هیچ هوایی تو شیشه نمی‌مونه،

354
00:23:13,000 --> 00:23:14,420
‫به خاطر همینه که شعله خاموش می‌شه؟

355
00:23:14,420 --> 00:23:15,820
‫بله، والاحضرت.

356
00:23:15,820 --> 00:23:19,530
‫نانا، اون آب آهک رو بریز تو این ظرف.

357
00:23:19,530 --> 00:23:21,430
‫اوه! چشم.

358
00:23:25,000 --> 00:23:27,230
‫حالا، بیاین یه نگاهی بندازیم.

359
00:23:27,230 --> 00:23:30,350
‫اگه این شیشه رو بردارم، فکر می‌کنی چی می‌شه؟

360
00:23:36,930 --> 00:23:38,610
‫آه! این...

361
00:23:38,610 --> 00:23:40,410
‫اگه هیچی تو شیشه نبود،

362
00:23:40,410 --> 00:23:42,350
‫حباب یا تغییری تو سطح آب نمی‌دیدیم.

363
00:23:42,350 --> 00:23:45,840
‫این ثابت می‌کنه که هوا حداقل از دو گاز مختلف تشکیل شده.

364
00:23:45,840 --> 00:23:49,740
‫در واقع، شمع وقتی می‌سوزه فقط بخشی از هوا رو مصرف می‌کنه.

365
00:23:49,740 --> 00:23:52,350
‫بخش دیگه نمی‌تونه تو سوختن شرکت کنه،

366
00:23:52,350 --> 00:23:54,140
‫و همچنین آب آهک رو کدر می‌کنه.

367
00:23:54,140 --> 00:23:55,840
‫با اینکه جفتشون بی‌رنگ و بی‌بو هستن،

368
00:23:55,840 --> 00:23:57,340
‫اما خواص کاملاً متفاوتی دارن.

369
00:23:57,340 --> 00:23:59,550
‫پس قضیه اینه.

370
00:23:59,550 --> 00:24:01,040
‫اما دونستنِ اینا چه فایده‌ای داره؟

371
00:24:01,040 --> 00:24:03,660
‫اگه فقط از گاز اول استفاده کنیم،

372
00:24:03,660 --> 00:24:05,350
‫می‌تونیم کاری کنیم که شعله روشن‌تر بسوزه.

373
00:24:05,880 --> 00:24:07,620
‫و نوع دوم گاز

374
00:24:07,620 --> 00:24:09,540
‫می‌تونه شعله رو سریع خاموش کنه.

375
00:24:11,350 --> 00:24:12,500
‫خوب گفتی.

376
00:24:12,500 --> 00:24:14,360
‫از همون موقعی که انسان‌ها یاد گرفتن از آتیش استفاده کنن،

377
00:24:14,360 --> 00:24:16,170
‫ما راهمون رو از حیوونا جدا کردیم.

378
00:24:16,170 --> 00:24:18,340
‫و شاید پیدایشش یه تصادف بوده باشه،

379
00:24:18,340 --> 00:24:20,140
‫مثلاً برخورد صاعقه به یه درخت،

380
00:24:20,140 --> 00:24:23,350
‫یا جرقه‌ی برخورد سنگ‌ها به هم که باعث روشن شدن آتیش شده.

381
00:24:23,350 --> 00:24:25,530
‫اما اگه کسی متوجه این قضیه نمی‌شد،

382
00:24:25,530 --> 00:24:27,270
‫اگه کسی سعی نمی‌کرد مهارش کنه،

383
00:24:27,270 --> 00:24:29,350
‫شاید امروز هنوز فرقی با جونورها نداشتیم.

384
00:24:29,350 --> 00:24:31,250
‫این آزمایش برای اینه که بهتون نشون بدم

385
00:24:31,250 --> 00:24:34,160
‫کنجکاوی و تفکر نیروی محرکه‌ی پیشرفت انسان‌هاست.

386
00:24:34,160 --> 00:24:37,210
‫تازه از زیر بارون اومدین. یه کم آب جوش بخورین، والاحضرت.

387
00:24:37,210 --> 00:24:38,350
‫ممنون، کارتر.

388
00:24:38,350 --> 00:24:41,270
‫در واقع، نیروهای پنهان زیادی مثل این تو طبیعت هستن

389
00:24:41,270 --> 00:24:42,850
‫که منتظرن کشفشون کنیم و ازشون استفاده کنیم.

390
00:24:42,850 --> 00:24:45,550
‫شاید ناچیز به نظر برسن، اما وقتی با هم ترکیب بشن،

391
00:24:45,550 --> 00:24:47,350
‫می‌تونن قدرت خیره‌کننده‌ای تولید کنن.

392
00:24:47,740 --> 00:24:50,700
‫من معتقدم قدرت ساحره‌ها هم دقیقاً همینطوره.

393
00:24:51,320 --> 00:24:52,860
‫درس امروز همینجا تمومه.

394
00:24:52,860 --> 00:24:55,380
‫کارتر، تو مسئولی که نانا رو برگردونی.

395
00:24:55,380 --> 00:24:56,470
‫بله، والاحضرت.

396
00:24:56,470 --> 00:24:57,740
‫خداحافظ، والاحضرت.

397
00:24:58,670 --> 00:25:01,200
‫آنا، تو هم بهتره برگردی و یه کم استراحت کنی.

398
00:25:01,200 --> 00:25:02,470
‫ممنون، والاحضرت.

399
00:25:04,050 --> 00:25:05,670
‫اوه، راستی، کارتر.

400
00:25:05,670 --> 00:25:06,720
‫بررسی کردی؟

401
00:25:06,720 --> 00:25:08,450
‫پودر برف (باروت) و یخی که خواسته بودم

402
00:25:08,450 --> 00:25:10,210
‫تو باری که امروز از شهر بید رسید هستن؟

403
00:25:10,210 --> 00:25:11,810
‫اوه، بله، والاحضرت.

404
00:25:11,810 --> 00:25:13,470
‫سپردم که چکش کنن.

405
00:25:13,470 --> 00:25:16,370
‫اما این همه پودر برف و یخ رو برای چی می‌خواین؟

406
00:25:16,370 --> 00:25:18,100
‫الان که جشن و مراسمی نداریم،

407
00:25:18,100 --> 00:25:20,050
‫چیزی هم نداریم که لازم باشه سرد نگهش داریم.

408
00:25:22,620 --> 00:25:24,260
‫برای آزمایش بعدی.

409
00:26:26,510 --> 00:26:27,470
‫تکون نخور.

